تبليغاتX
ღ ... ღ - قاصدک


ღ ... ღ

 

 

زندگاني چيدن سيـبي است؛ بايد چيــد و رفت

زندگي تکرار پائيــــز است؛ بايد ديـــد و رفت

زندگي رودي است جاري، هر که آمـد شادمان

کوزه اي پر کرد و مشتي آب از آن نوشيد و رفت

سال ها مادر بزرگ از شهر شادي قصه گفت

خود ولي از غصه هاي زندگــي ناليــد و رفت

غرق قاموس معاني بود عمري پير عشق

گاه رفتن زندگاني چيست را پرسيــد و رفت

شاپرک هر چنــد عمري ميزبان باغ بود

چون نسيم از عطر گلها شمه اي بوئيد و رفت

قاصدک، اين کولي خانـه به دوش روزگار

کوچه گردي هاي خود را زندگي ناميد و رفت

گرچـــه شبنم بستري گستــرد از گـــــل

عاقبت جامه اي از جنس عرياني خود پوشيد و رفت

 

 

نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 15 توسط مریــم . بهنـــــاز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ