ღ ... ღ
زندگاني چيدن سيـبي است؛ بايد چيــد و رفت زندگي تکرار پائيــــز است؛ بايد ديـــد و رفت زندگي رودي است جاري، هر که آمـد شادمان کوزه اي پر کرد و مشتي آب از آن نوشيد و رفت سال ها مادر بزرگ از شهر شادي قصه گفت خود ولي از غصه هاي زندگــي ناليــد و رفت غرق قاموس معاني بود عمري پير عشق گاه رفتن زندگاني چيست را پرسيــد و رفت شاپرک هر چنــد عمري ميزبان باغ بود چون نسيم از عطر گلها شمه اي بوئيد و رفت قاصدک، اين کولي خانـه به دوش روزگار کوچه گردي هاي خود را زندگي ناميد و رفت گرچـــه شبنم بستري گستــرد از گـــــل عاقبت جامه اي از جنس عرياني خود پوشيد و رفت
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت
15 توسط مریــم . بهنـــــاز| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








