ღ ... ღ
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم،تا که در ان نقطه ی دور شسشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو،ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد،می رقصد اشک اه،بگذار که بگریزم من از تو،ای چشمه ی جوشان گناه شاید ان به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق امد و از شاخم چید شعله ی اه شدم،صد افسوس که لبم باز بر ان لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم،خنده به لب،خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل فروغ فرخزاد 
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








