نمي دانم كه اين عشق چگونه بر كوير خشك قلبم باريد
كه دل بي خبرم عاشق شد و به عشقش مي بالد ...
نمي دانم مي داند كه با ديدنش مي رود از تن و جانم خستگي ...
نمي دانم تا كي عاشق مي ماند ...
نمي دانم مي داند بدون او بي قرارم ، هيچم ...
نمي دانم مي داند در انتظار فرداي با او بودنم ...
نمي دانم مي داند كه هيچگاه عشق واقعي نمي ميرد ...
نمي دانم چگونه سر کنم لحظات بي او بودن را ...
نمي دانم مي داند دوست ندارم در روياي كسي ديگر باشم نمي دانم ...
نمي دانم ...
<< برای عزیز دلم >>
نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت
15 توسط مریــم . بهنـــــاز| |