تبليغاتX
ღ ... ღ - حسرت


ღ ... ღ

 


روزگار غريبيست!
«کسي کاغذ سفيد را
به هر ميزان که سفيد، تميز و براق باشد
قاب نمي گيرد
وبه ديوار خانه
آويزان نمي کند»
و افسوس که ما، براي ماندگار شدن... پاکي و سپيدي مان را بخشيده ايم،
سياه و خط خطي شده ايم تا به زور خود را به ديوار دل ديگران بچسبانيم!
روزگار غريبيست!
مهرباني ها محو و آبي ها نيست گشته اند.... و آنچه مانده است
سايه ي سياه و مبهم فراموشي هاست!
و ما« مدتهاست چشمانمان به اين تاريکي عادت کرده است!»
خيلي وقت است که دلها از غم يکديگر نميگيرند!... نمي سوزند!
انگار همه سنگ شده اند!
سلام هاي اجباري ...
دل هاي تنها...
دوستي هاي کمرنگ ...
«دلم از اين همه سردي ميگيرد!»
و من...
تازگي ها، زود به زود آرزوي مرگ مي کنم!

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 13 توسط مریــم . بهنـــــاز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ