ღ ... ღ
باز باران بی ترانه , با تمام بی کسی های شبانه , می خورد بر فرد تنها , می چکد بر فرش خانه ؛ باز می آید صدای چک چک غم , باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده ؛ نمی دانم ... نمی فهمم ... کجای قطره های بی کسی زیباست ... چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد ,
کجای ذلتش زیباست ... ؟؟؟
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت
19 توسط مریــم . بهنـــــاز| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








