تبليغاتX
ღ ... ღ


ღ ... ღ

 

طوريم نيست خرد و خميرم همين

كم مانده است بي تو بميرم همين

از هر چه هست و نيست گذشتم ولي هنوز

در مرز چشم هاي تو گيرم فقط همين

با ديدنت زبان دلم بند امده است

شاعر شدم كه لال نميرم فقط همين

نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 16:22 توسط مریــم . بهنـــــاز| |

 
 
 
حس میکنم دوباره دلم مبتلای توست
 
حس غریبه ای که هوایش هوای توست
 
حسی شبیه عشق،شبیه پرنده ،ابر
حس سماع در ملکوت هوای توست
 
پشت عبور ثانیه ها محو میشود
احساس یک غریبه که ناآشنای توست
 
امروز هر چه دغدغه و شور و شاعری ست
 
بگذار عاشقانه بگویم برای توست
 
دارد دلم قدم به قدم پیش می رود
ببین تمام حادثه ها رد پای توست
 
! ! !
نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 13:45 توسط مریــم . بهنـــــاز| |

 
 
 
 

در گذر زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشقها میمیرند

رنگها رنگ دگر میگیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا میماند

  
نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 12:17 توسط مریــم . بهنـــــاز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ